هیچ کسم

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست...

هیچ کسم

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست...

هیچ کسم

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ ، بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه ماند باقی؟
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ...


خاطرات یک ن ز ن

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

پیوندها

کسی میخونه؟؟؟ :(

سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۲۸ ق.ظ
اولین خواستگار اگه بهش بشه گفت خواستگار خخخخ تقریبا بعد از دو سال که رفتیم "زی زی"(زنجون) پیداش شد.برادر شوهر خاله ام که تو یکی از روستاهای زی زی بودن و فقط خانواده اش منو دیده بودن ... ولی خب شرط گذاشتن که من اگه قبول کنم برم روستا زندگی کنم. ور دل مامانش :| (عجب زمونه ایی شده واسه دختر شرط میذارن :/)
خب از اونجایی که اینا منو نشناختن و نمیدونن من نمیتونم برم ببعی بدوشم :( خیلی محترمانه ردشون کردیم.
هعییی اینم گذشت... 
کنکورمو خراب کرده بودم و رتبه ام 21هزار شده بود . به معنای واقعیه کلمه گند زدم :/ نمیتونستم رشته کامپیوتر برم .ولی تصمیم گرفتم برم رشته ی فیزیک چون اصلا حوصله ی دوباره کنکور دادن رو نداشتم . از طرفیم همیشه علومم خوب بود :)
باخودم گفتم مهم اینه که برم دانشگاه رشته اش عیب نداره. روزانه فیزیک دانشگاه زنجان قبول شدم .ورودیه بهمن بودم و باعث شد بازم استراحت کنم تا بهمن بشه. 
بهمن ماه رفتم دانشگاه . تصورم از دانشگاه چیز دیگه ای بود ولی خب روزای خوبی بود . ترم اول تموم نشده بود که وسطای فروردین ماه یه خواستگار پیدا شد واسه این دختر دلبر ....

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۵
مهربانو

نظرات  (۲)

:)
عزیزم :)
:)
اولین خواستگار من یه روستایی بود که داشت پزشکی میخوند... 
:)
پاسخ:
چه جالب :)
چطور شد که اخر از نرم افزار سر در اوردید؟
مشتاقم هر چه زودتر بقیشو بنویسی و بخونم
پاسخ:
چشم قربان :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">