هیچ کسم

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست...

هیچ کسم

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست...

هیچ کسم

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ ، بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه ماند باقی؟
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ...


خاطرات یک ن ز ن

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

پیوندها

کودکی رو به جوانی (نوجوانی)

پنجشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۱۶ ب.ظ

داشتم می گفتم وقتی رفتم خون همکلاسیم درواقع تا جلوی درشون رفتم و هر چی اصرار کرد داخل نرفتم خیلی سریع برگشتم خونه ولی مادرم به شدت عصبانی بود و کلی دعوام کرد که چرا تنها رفتم خونشون :( بعد از اون جریان من بجز مدرسه هیچ جا تنهایی نمیرفتم و دیگه هیچوقت خونه دوستام هم نرفتم تا الان که بزرگ شدم حسابی :)

همیشه از درس خوندن تو فضای آزاد و زیر آسمون خدا رو دوست داشتم میرفتم تو حیاط خونمون درس میخوندم :) یادش بخیر 

چقدر خونه عوض کردیم تا یه خونه حیاط دار داشته باشیم .... بماند .

یادمه هیچ آگاهیی از مسائل دخترونه نداشتم و از تغییرات بدنم توو سن نوجوونی میترسیدم فکر میکردم مریضم :|

آخه خیلی چشم و گوش بسته بودم ^_^

بچگی جذابی نداشتم تعریفی نداره که بخواییم تعریفش کنیم خیلی ساده و سریع گذشت...

بهتره بریم سراغ بعد از پونزده سالگیم :)

اول دبیرستان که بودم سعی میکردم خودمو بیشتر به دخترهای همسایه نزدیک کنم .

یادمه سرکلاس همه منو به فامیلی صدا میزدن خخخ عقده شده بود برام فاطمه صدام کنن آخه عاشق اسمم هستم :)

دختر مذهبی بودم و کسی بهم نزدیک نمیشد هم دخترها هم پسر ها در کل باز هم من بودم و من :)

از اونجایی که آدم وقت شناسی بودم همیشه به موقع میرفتم مدرسه و دو دختر هم سن من در همسایگیمون بود که یکیشون دوست داشت زود بره مدرسه و توی راه با پسرا هم گپی بزنه که من نتونستم همراهیش کنم و اون یکی یه دختر تنبل بود که همیشه دیر میرسید ولی خب با حجاب بود و با پسرا کاری نداشت گاهی باهم مدرسه میرفتیم . 

یادمه اولین تجربه متلک رو در کنار اون داشتم . یه پسر که معلوم بود کاری جز دختر بازی نداره از کنارمون رد شد و به ما گفت " چادری ها کچل اند " :|

ماهم مات یه چند لحظه نگاش کردیم بعدم راهمونو گرفتیم و رفتیم :| من که تا یه مدت نفهمیدم اصلا چی گفت الانم خنده ام میگیره یادش میوفتم :))))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۳۱
مهربانو

نظرات  (۱)

:(
چقدر بد که کودکیتون ساده و سریع تموم شد
.
.
.
منم همیشه همه جا با فامیلیم صدام میزنند و خیلی اذیتم میکنه
پاسخ:
بله چقدر بد که زود بزرگ شدم و بچگیم هیجان نداشت :( البته هنوز هم بچه ام :)
.
.
الان یکم بهتر شده با اسم های جدید شناخته میشم 
مثل همکلاسی و ناز و تپل و بانمک ^_^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">